مير تقي الدين كاشاني
مقدمه 20
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
بهطور كلى سختگيريهاى زياد و تعصبهاى شديد در امور مذهبى موجب گريز بسيارى از شخصيتهاى بارز علمى و ادبى و افراد مستعدّ و عارف مشرب از ايران گرديد و قشريگرى علماى دينى كه به اندك تسامحى در اينگونه مسائل حكم تكفير صادر مىكردند و در اعمال قدرت ، متكى به دربار شاهان صفوى بودند ، اختناقى به بار آورده بود كه مغزها را به فرار از كشور واميداشت و اين موضوع هرچه به اواخر دوران صفوى نزديكتر مىشد ، چهرهء كريه و تنفرانگيز خود را بيشتر نشان مىداد . نفوذ روزافزون عالمان مذهبى در اركان حكومت رفتهرفته در كشور موجب كناره گرفتن رجال كفايتمند از دستگاه دولت و مياندارى عناصر فرومايه و خواجهسرايان و چاپلوسان و سخنچينان در دربارها گرديد و روز به روز ضعف و فتور را در پايههاى قدرت پادشاهى بيشتر از پيشتر رخنه داد و انگيزهء انقراض اين دودمان گرديد . اين موضوع در عهد شاه سليمان و شاه سلطان حسين به اوج خود رسيد و كار را به جايى رسانيد كه عدّهاى از افغانهاى قندهار كه رعاياى ايران بودند با كمبود تجهيزات جنگى ، كار شاه سلطان حسين صفوى را يكسره و او را از سلطنت بر كنار كردند و به انتقام آزارى كه شيعيان متعصب به آنان روا داشته بودند ، مرتكب جنايات بىحدّوحصر شدند . از نظر اكثر محققان ادبيات فارسى ، دورهء صفويه عصر انحطاط ادبى است . اين اظهار نظر از يك جهت درست و از جهتى ديگر نادرست است . درستى و صحت اين نظر از آن لحاظ است كه چون - همانطوركه گفته شد - پادشاهان صفوى به ترويج مذهب شيعى كه فراگير بودنش تا آن زمان بىسابقه بود ، همت گماشته بودند و تبليغاتشان در پيرامون گسترش اين مذهب دور مىزد ، بنابراين به اشعار غير مذهبى التفات زيادى نداشتند و مانند عصر غزنويان و سلجوقيان مشوّق شاعران نبودند ، چنان كه در اوايل پادشاهى شاه تهماسب در اردوى معلّا در قزوين ( پايتخت ) انجمن مهمى از شاعران كشور بنياد شده بود كه از اطراف ، بدان روى مىآوردند و سرودههاى خود را عرضه مىنمودند ، ولى از وقتى كه شاه تهماسب جنبهء مذهبى شديد به خود گرفت ، اين انجمن از رونق افتاد و ديگر مورد حمايت شاه نبود ؛ در نتيجهء اين كم توجهى دربار نسبت به سخنسرايان بود كه در دورهء صفويه سخنوران بزرگى كه از جهت شيوايى و رسايى سخن و هنر شاعرى و شروط فخامت و بلندپايگى